حال نوبت به بیان و شرح دشمن می رسد . در قرآن کریم داستان حضرت خضر علیه السلام و حضرت موسی علیه السلام آمده است و ما شرح مختصری را بیان می کنیم . حضرت موسی علیه السلام با حضرت خضر علیه السلام بخاطر مسائلی وارد سفری می شوند . حضرت خضر علیه السلام پسر بچه ای را که داشت بازی می کردرا می کشند و حضرت موسی علیه السلام اعتراض می کنند و حضرت خضر علیه السلام می فرمایند که این پسر بچه در آینده پدر و مادرش را کافر می کند و به این دلیل ما او را کشتیم – این دو بزرگوار به سفرشان ادامه می دهند و در ادامه سفرشان وارد کشتی می شوند و حضرت خضر علیه السلام کشتی را سوراخ می کنند و حضرت موسی علیه السلام اعتراض می کنند و حضرت خضر علیه السلام می فرمایند که در خشکی پادشاه کافری است که کشتی های سالم را از صاحبانشان می گیرد و مال خودش می کند و این مردم با این کشتی کار می کنند و نان برای خانواده خود تهیه می کنند و اگر این کشتی را از آنها بگیرند دیگر آنها کاری ندارند که از آن نان تهیه کنند و بیکار می شوند- آنها به خشکی رسیدند و پادشاه را دید که دارد کشتی های سالم را مال خود می کند – در ادامه سفرشان این دوبزرگوار به روستا یا شهری رسیدند و از مردم شهر طلب نان و غذایی کردند ومردم به آنها نان ندادند و آن دو بزرگوار برای استراحت کنار دیواری رفتند و حضرت خضر علیه السلام شروع به تعمیر دیواری کردند که داشت فرو می ریخت – حضرت موسی علیه السلام سؤال می پرسند که چرا این کار را داری برای آنها مجانی انجام می دهید در صورتی که آنها از دادن غذا و نان به ما خودداری کردند و حضرت خضر علیه السلام می فرمایند که زیر این دیوار گنجی است (البته منظور از گنج طلا و نقره می تواند نباشد و می تواند علم و دانش باشد که در لوحی نوشته شده است ) و ما دیوار را تعمیر می کنیم تا این دیوار فرو ننشیند و مردم این شهر به این گنج دست نیابند . ما این داستان را با شرایط جامعه خود مقایسه می کنیم و از این داستان استفاده می بریم. ممکن است فردی پیش امام عزیزمان برود و بگوید که طبق اصل 176 قانون اساسی مسائلی که در مورد امنیت ملی و روابط خارجه و مسائلی از این دست است باید اول به تأیید شواری عالی امنیت ملی برسد و بعد از این کار خروجی شورا را باید امام تأیید کند . پس مسائلی که در مورد امنیت ملی و روابط خارجه است را باید امام عزیزمان تأیید کنند پس می توان گفت اگر رئیس جمهور بخواهد کاری کند در این زمینه ها که شامل وزیر کشور و وزیر دفاع و وزیر اطلاعات و وزیر خارجه و بعضی از کارهای خودشان است باید زیر نظر امام باشد . پس امام عزیزمان می توانند روی رئیس جمهور فشار بیاورند و دراین وزارت خانه ها پستی را از رئیس جمهور بگیرند – حال دو حالت رخ می دهد . حالت اول، دولت تشکیل کابینه داده و در میانه راه خود است و مثلاً یکی دو سال از دولت مانده است – حال فردی یکی از اعضاء دولت را که دشمنی می کند (حتی اگر خودش نداند که دارد دشمنی می کند که شامل بد عمل کردن به قانون یا قانون اشتباه بوجود آوردن و عمل به آن می شود) را پیدا می کند و پیش امام عزیزمان می رود و می گویند که فلان شخصی در دولت دارد اشتباه می کند و شما به رئیس جمهور بگوئید که او را اخراج کند و من را جای او قرار دهد و رهبر عزیزمان می فرمایند چرا این کار را کنیم و او می گوید که شما با یکی از راه ها مثلا طبق اصل 176 قانون اساسی می توانید روی دولت نظارت داشته باشید (البته منظور ما این چهار وزارت خانه است فعلا) واگر شما این کار را نکردید یعنی نمی خواهید که این فردی که در دولت است و در حال دشمنی کردن است کنار برود یعنی نمی خواهید که دولت در کل دشمنی نکند و یعنی که با دشمنی کردن دولت ناراحت نمی شوید وعکس العملی نشان نمی دهید و چون شما به دولت تنفیذ داده اید یعنی مشکلی ندارید که دولت هایی که با تنفیذ شما دارند کار خود را پیش می برند دشمنی کنند پس شما غیر مستقیم می خواهید دشمنی کنید چون در این مسئله سکوت کردید و به رئیس جمهور نمی گویید که من را جای او بگذارد پس شما می خواهید دشمنی کنید و چون امام دشمنی نمی کند منظور شما این است که حکومت توان اداره خودش را ندارد و شمادارید غیر مستقیم با به رئیس جمهور نگفتن این که من را جای آن فرد در دولت قرار دهد می گوئید که مردم ، حکومت توان اداره خودش را ندارند و خودتان حکومت را عوض کنید و اگر امام این پست را به من ندهند ( از طریق فشار بر رئیس جمهور) مثل این است که امام خودشان دستور نابودی حکومت را داده باشند- همان طور که می دانید امام بارها فرموده اند که(چند سال پیش هم فرموده اند) کسی برای گرفتن پست پیش ما نیاید و اگر فردی بخواهد این کار را بکند مثل این است که از قسمت دوّم داستان حضرت خضر علیه السلام استفاده کرده باشد و بخواهد کشتی نظام مقدس جمهوری اسلامی را سوراخ کند که ما هم از قسمت اوّل داستان حضرت خضر علیه السلام استفاده می کنیم و او را به خاطر جرم های نکرده می کشیم. البته منظور از کشتن در اینجا معنی باطنی دارد که منظور ما آن است که پست و مقامی را که خود آن فرد در طی این سالها بدست آورده را باید از او گرفت . البته این مسئله ربطی به این ندارد که حتماٌ این حالت در دولت رخ دهدوحتی می تواند در حالت های دیگری هم رخ دهد مثل حالت دوّم : که فرد می گوید حالا که نوبت به انتخاب(اوّل راه است و مثل حالت اوّل نیست که میانه راه است و مدتی از مثلاً دولت گذشته است) رسیده چرا من را انتخاب نکنند به عنوان امام وگرنه جامعه را متشنج می کنم – و ما هم باید بگوئیم این تشنج شما در جامعه مثل سوراخ کردن کشتی نظام است و حالا شما ما را مجبور میکنید که به جرم نکرده خودتان در آینده با شما برخورد کنیم و شما را بکشیم که منظور از کشتن گرفتن پست های قبلی او است . یعنی چه در اوّل راه باشید و چه در میانه راه و چه پست در دولت باشد یا خود امامت و یا چیز دیگری باشد که اگر آن را به او ندادند بخواهد به طریقی کشتی نظام را سوراخ کند آنگاه نظام مجبور می شود به جرم نکرده با او برخورد کند- این قضیه در زمان امامت حضرت علی علیه السلام هم بوده است و آن پیمان سقیفه بوده و بعدا در جنگ قرآن بر نیزه کرده اند و در زمان ما هم هست وداعش دارد این کار را می کند و غیر مستقیم می گویند که بیایید قرآن بین ما حاکم باشد و هرچه قرآن گفت حکم کنیم و درواقع می گویند که داستان حضرت خضرعلیه السلام در قرآن آمده که معنی آن این است که اگراسلام دشمن داخلی نداشته باشد از بین می رود و به این خاطر اگر امام علی علیه السلام امام باشد که شایسته سالاری می کند و دشمنی رخ نمی دهد و اسلام از بین می رود. البته خودشان هم می دانند که اشتباه می کنند ولی مسئله این است که آنها در آن مواقع قدرت بیشتری را داشته اند و به اسم اسلام این کار را می کند و اسلام را بهانه کردند تا کارشان را پیش ببرند و کسی هم به آنها چیزی نگوید و در واقع استفاده آنها از این داستان قرآنی در اسلام به خاطر قدرتشان بوده و نه چیزی دیگر .البته بی سوادی بعضی افراد هم قدرت آنها را بیشتر کرده چون بیعت امام علی علیه السلام با ابوبکر حکم احکام ثانویه را دارد و هرگاه در اسلام احکام ثانویه اجرا می شود بخاطر این است که امام جامعه غریب مانده است و کسی به کمک آن بزرگوار نیامده است و او مجبور است که احکام ثانویه را به ناچار اجرا کند – یکی از مسائلی که باید بیان کنیم این است که این قضیه چه فایده ای دارد . هیچ فردی با دیدن دشمنی فرد دیگر نباید بگوید که بعد از عوض کردن او به من پست دهید و فقط باید بگوید که او را عوض کنید چون آن شخص نمی داند که چند نفر لایق تر از او وجود دارد و باید اول به آنها پست برسد. پس فقط باید انتظار داشت که کسی که دشمنی می کند عوض شود –ما در قانون چیزی به نام رهبری شورایی یا شورای رهبری نداریم.چون اگر باشد مثل این است که فرض کنیم ابوبکر و عمر و ... همه شایسته سالاری کنند و امام علی (ع) هم شایسته سالاری کنند و بگوییم که ابوبکر و ... و امام علی (ع) همه شایسته سالاری می کنند و چه فرقی با هم دارد.فرق آنها این است که خداوند بزرگ و بلند مرتبه مشخص می کنند که چه کسی خلیفه بر روی زمین باشد و یا این که فرد بگوید چه فرقی داری اگر امام علی (ع) با ابوبکر و ... همزمان امامت کنند مثل شورای رهبری یا رهبری شورایی باید به آنها بگوییم که این ها و هر چیزی شبیه اینها حکم محاربه با خدا است.
با برداشت از قوانین سازمان ملل می توان گفت که اگر کشوری به مردمش ظلم کرد مابقی کشورها باید به مردمان آن کشور ظلم دیده کمک کنند چون اگر این کار را نکردند این معنی را دارد که این دولت ها از ظلم آن دولت به مردمانش راضی اند و فردا روز که این مردم ظلم دیده انقلاب کردند و قدرت را در دست گرفتند می توانند بگویند که چرا بعضی از کشورها در مقابل ظلم حکومت قبلیشان به آنها سکوت کردند یعنی از این ظلم حمایت می کنند و این کشور تازه انقلاب کرده می تواند با این دلیل آن کشورهایی که در مقابل این ظلم حکومت قبلی سکوت کرده اند را از بین ببرد. طبق این توضیح اگر کشوری به مردم ظلم کرد یعنی مسئولی دشمنی کرد این معنی را می دهد که مردم به دنبال انقلاب در آن کشورند و باعوض کردن آن حکومت به دنبال انتقام از سایر کشورها مثل کشورما را دارند که چرا در قبال ظلم حکومت قبلیشان سکوت کردند و به فکر نابودی کشور ما هستند . پس می توان گفت که اگر مسئولی از سایر کشورها بخواهد با مردمان آن کشور دشمنی کند(البته اگر آن مسئول بخواهد با کشوری مثل ما برخورد کند ما تنگه هرمز و آن مطالب گفته شده را داریم یعنی در روابط خارجه با ما باید تابع پیامبر(ص) عزیزمان باشند همان گونه که قبلاً گفتیم) مثل این است که می خواهند مردم آن کشور بعد از انقلابشان به فکر نابودی ما به خاطر سکوت در برابر ظلم حکومت قبلیشان باشند . یعنی اگر کشوری به مردم خودش ظلم کند قصد براندازی حکومت جمهوری اسلامی ایران را کرده است و با قدرتی که قبلاً بیان کردیم آنها را به زیر می کشیم یعنی کشورها در برخورد با ما نه تنها در رابطه خارجه با ما باید تابع پیامبر اسلام(ص) باشند بلکه در برخورد با خودشان و مردمانشان باید تابع پیامبر اسلام (ص) باشند . البته گاهی ما توان برخورد فیزیکی با آنها را نداریم.
باید در ادامه بگوییم که در روابط خارجه افراد باید عیب دولت و نظام مقابل را بگوید و اگر فردا روز مردم آن کشورها انقلاب کردند ما عیب دولت و حکومتشان را گفته باشیم و او بداند به خاطر نتوانستن رو در روی دولت و حکومت او قرار نگرفته ایم تا او نتواند بگوید که شما کاری نکردید و سکوت کردید چون خیلی از افراد این کارها را می کنند و مثلاً با انگلستان (خدایی نخواسته) رابطه دارند و عیب دولت و حکومت انگلستان را نمی گویند که به مردم انگلستان چه ظلمی دارد می شود و اگر فردا روز مردم انگلستان انقلاب کردند می گویند که چرا شما حداقل عیب دولت و حکومت ما را نگفتید و اگر بخاطر مشکلاتی نتوانستید در مقابل حکومت و دولتمان قرار بگیرید باید عیب او را می گفتید و اعلام برائت یا اجبار در رابطه (به صورت غیر مستقیم) می کردید و چون نگفتید خودتان خواهان ظلم علیه ما هستید و ما اکنون با شما درگیر می شویم . به این خاطر کسی که عیب دولت و حکومت سایر کشورها را نگوید غیر مستقیم قصد نابودی کشور خودش را کرده است.
حالا به بیان مطلب سوّم از داستان حضرت خضر علیه السلام می پردازیم .
امام عزیزمان بارها با مردم در این موارد صحبت کرده است.مثلا فرموده اند که کسی پیش ما نیاید برای پست گرفتن و ... . سپاه پاسداران انقلاب اسلامی عزیزمان هم در این موارد صحبت کرده اند و یکی از آنها همان گفتن بستن تنگه هرمز بوده است . در کل وظیفه ما فراهم آوردن شرایط جامعه برای قیام امام و در کل قیام و ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است و همان طور که به حضرت مهدی(عج) نمی توانیم بگوئیم که چرا ظهور نمی کنید به امام عزیزمان هم نمی توانیم بگوئیم که چرا قیام نمی کنید ولی ما هر روز منتظر اجازه امام برای قیام علیه این ظالمان و ابوبکران زمان خود می مانیم و روز شماری می کنیم.
درادامه مطالب باید بگوییم که دشمنی در صنعت هم ادامه دارد و فرد چند مدتی مثلا 6 ماه در بسیج می رود و بعد از آن پاسپورت می گیرد و می گوید اگر دولت ولایت مدار است و اگر امام کار کردن برای نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران را قبول دارد هر دوی این ها باید در قبل کاری که ما در بسیج انجام داده ایم شغلی و مقامی به ما بدهند وگرنه معنی آن این است که نه دولت ولایت مدار است و نه امام کار کردن برای حکومت را قبول دارد و هر دو غیر مستقیم قصد نابودی حکومت را دارند و ما چون درون حکومت توان انجام این کار را نداریم پاسپورت گرفته و به بیرون از ایران می رویم و این نابودی را از آنجا شروع می کنیم مگر این که آنها به ما شغل و مقام بدهند . می گویند امام فرموده که ما دو برابر جمعیت خودمان را می توانیم مدیریت کنیم ولی یادشان رفته امام فرموده اند که کسی برای پست گرفتن پیش ما نیاید البته فرد می تواند به جای بسیجی بودن از موارد دیگری مثل کار کردن در هلال احمر و ... استفاده کند و این منظور را بردارد که در تمامی این موارد مثل پست گرفتن صنعتی و دولتی و حکومتی در بدترین حالت می توان گفت مثل این است که فرد از بیرون حکومت دستور گرفته است که این کارها را بکند و کشتی حکومت را سوراخ بکند که آن موقع حکومت باید قسمت اوّل داستان حضرت خضر علیه السلام را برای او پیاده بکند.
باید گفت که وقتی فرد می گوید که فلان پست که دارد دشمنی می کند را باید عوض کنید و من را به دولت معرفی کنید و اگر این کار انجام نشد از ایران می رود ودر این مدت مثلاً پنج ماه که او داشته دشمنی می کرده شما سکوت کردید که یعنی یا شما نمی دانید که دشمنی یعنی چه و توان اداره حکومت را ندارید و یا این که شما با سکوتتان از دشمنی دفاع می کنید و این یعنی غیرمستقیم قصد براندازی حکومت را دارید و به این خاطر باید بعد از عوض کردن آن فرد من را به دولت معرفی کنید که در این موقع باید قسمت اول داستان حضرت خزر (ع) را برای او جاری کرد .
در آخر باید قسمتی از داستان حضرت نوح (ع) را بیان کنیم.زمانی که کشتی در حرکت بود سه نفر پیش آن حضرت آمدند برای خواستگاری دختر آن حضرت در حالی که حضرت یک دختر بیشتر نداشت و فرمودند وقتی کشتی به خشکی نشست به شما سه نفر جواب می دهیم.حضرت این مسئله را به خدا گفتند و خداوند توانا وکریم و مهربان دو حیوان را به قدرت خودش به انسان تبدیل کرد و حضرت آن دو حیوان و دختر خودش را به سه نفری که به خواستگاری دختر او آمده بودند دادند.منظور ما این است که خضرت خزر (ع) در ابتدای داستان که پسر بچه ای را می گشد قتل نفس نکرده است و یک انسان را نکشته است و حتما یک حیوان بوده که در قالب انسان ظاهر شده است وگرنه فرستاده خداوند که قتل نفس نمی کند و دوم این که خداوند برای بیان دشمنی باید مثالی را بزند تا انسان ها متوجه شوند که دشمنی را چگونه خنثی کنند و نمی توان بگزارد که دشمنی رخ بدهد و بعدا مثال بزند و چون باید قبل از وقوع دشمنی مثال دشمنی را بزند و در خود آن مثال دشمنی نباید دشمنی رخ دهد پس نتیجه می گیریم که آن پسر بچه نفس نداشته است و حتما یک حیوان بوده است.
ما را در سایت In the name of God دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 30